تبليغاتX
1 اصفهانی

بر روی کلمه هجرت کلیک کنید. 
 
 
 
موسیقی را دانلود کرده ؛ آن را گوش کنید.
 
 
آهنگساز: هومن همامی 
 
اجرا از : فرید صلواتی 
 
سارا 
 
"هجرت باید کرد" 
 
  
و هجرت باید از بیغو له های تنگ، از کاخ ریاکاری
و از شهر پر از دود و پر از غوغای خاموشی
درون گرد و خاک جهل، از دشت فراموشی
و از آلوده هرزآب فساد و خود پرستیها
میان ابرهای تیره غمزا، که نورمهر را خاموش می سازند .
با یستی که : هجرت کرد.
در آنجائیکه حرف حق نمی گویند،
راه او نمی پویند
از عشق به انسانها نشانی نیست
و حق جویان حقگو را امانی نیست
همه اهل دروغ و مکر و نیرنگند
به ظاهر یار تو ؛اما به پنهان با تو در جنگند
تملق گوی ظالمها، اسیر دست قدرتها
فدای راه شهوتها، همه مظلوم کش
چون گرگ خون آشام بر مردم،
بایستی که هجرت کرد.
چرا بابند عنوانیم؟
چرا در بند خشت و خاک و دکانیم؟
چرا محکوم درد و رنج و حرمانیم؟
اسیر جاه و مال و جامه و نانیم ؟
مگر فرزند هامان را خدایی نیست ؟
مگر مادر، پدر، همسر، رفیق و دوست
خویش وهمسایه؛حقیقت را نمیخواهند؟
اگر همگام، هم پیمان و همرزم تو میباشند
تلاشت را مداوم کن . و گرنه ، زین همه پابند 

هجرت کن 
 
از این نام و از این عنوان، از این کوی و از این برزن
از این شهرو از این مردم، از این دنیای پر غوغا
و یاازنفس خود، از این وجود خویش، از هستی
از اینهائیکه پا بندند، از اینهائیکه سد راه محبوبند
موانع را ز ره بردار، منیت را رها کن
و خودیت را به دور انداز، بیرون شو زخود
از هر چه جز حق است ، 

هجرت کن  
 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم دی 1388ساعت 22:3  توسط افرا  | 

 

"در این زندان"

 

دکتر فضل الله صلواتی

 

 در این زندان که تاریک است ،  نمناک است ، خاموش است .

نه مرغی میزند پر ، نه صدای رهگذاری میرسد بر گوش.

نه بانکی ، نه خروشی ، نه صدای پای انسانی ، و نه آوای مرغی، نغمه طفلی.

بلی ، تنها صدایی است، صدای آشنا ، اما، صدای پای او،

فریاد خشم و نعرۀ دشنام او،

آهنگ دردآلود باتوم و طنین محکم شلاق و آن دستی که در را، با کلید خویش بگشاید ،

همین ها آشنایان منند و هم سخنهایم.

تو ای جلّاد ! ای دژخیم، ای ظالم، که بر من می زنی شلاق،

و با آن کابلهای محکمت، بر پای من ، بر دست من ، بر جسم من کوبی ،

چرا دست مرا ، پای مرا بر تخت می بندی؟

چه کردم من ؟ چه بوده جرم من آخر؟

ببین از دستهایم خون چسان جاریست ، ببین پایم شده مجروح،

اندامم پر از خون است،

ببین رویم شده زرد و دلم در سینه پر درد است ،

ببین حالم پریشانست ، اندوهم فراوانست،

تو ، بر خود رحم کن ، بر خود و آنهایی که بشکستند بال ما

و در های قفس بستند ،

بترس از من ، بترس از ما،

مگر من نیستم فرزند تو ؟ فرزند شهر تو ؟ و فرزند عزیز آب و خاک تو؟

مگر این مملکت ، این مردم رنجور، آب و نان ، هوا و زندگی بر من نبخشوده؟

بزرگم کرده و اندر کلاس عشق ، داده درس پاکی را ،

و درس رنجها، اندوه و فقر و جان فشانی را

و درس مردی و جانبازی و شور و محبت را.

مرا اندوه انسانها، غم مردم، چنین کرده است،

عصیانم برای اوست، فریادم برای او است.

و شعر و شور و افغانم، تلاشم ، کوششم،

سعی و جهادم در ره حق. از برای اوست.

منم فرزند آگاه زمان تو ، چرا از من چنین در خشم و در رنجی؟

تو ، زندانبان، مفتّش ، بازپرس،ای آنکه در دست تو شلاق است.

چرا با خشم و نفرت اینچنین بر من نظر داری؟

چرا دندان بهم کوبی؟ چرا چشمان تو سرخ است؟

لبان تو چرا لرزان ؟ و سر تا پا وجودت نیز ترسان است؟

زبهر چیست شلاق تو ، اینسان بوی غم دارد؟

مترس از من ، مترس از ما ، بزن محکم، بزن

با قوت و قدرت، سیاهم کن ، به خون و خاک اندازم، بزن

تا نفرتم را بیشتر سازی، بزن

تا این وجود من زخشم و درد پر گردد.برای انتقام از تو.

بزن هر چند می خواهی ، نمی گویم مزن دیگر،

نمی گویم امانم ده، نمی گویم که رحمم کن

و حتی "آخ مردم  "  هم نمی گویم،

قد مردانگی را خم نمی سازم ، ز اوج مردمیها کم نمی سازم

نمی گویم غلط کردم ، نمی گویم که عفوم کن،

نمی گویم که را من خطا بوده است،

چون راه خدا بوده است.

و در زیر فشار چکمه هایت ، تسمه هایت ، بانک بر دارم،

که : پیروز است آزادی 

و پیروز است آزادی

آبان ماه ۱۳۵۰

اصفهان .زندان شهربانی

 

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم مهر 1388ساعت 5:27  توسط افرا  | 

 

حضرت آیت الله العظمی منتظری :
 
 
 چهارشنبه، پنجشنبه و جمعه را عزای عمومی
 
 
 اعلام می کنم
 
 
 
 
بسمه تعالی

انا لله و انا الیه راجعون

ملت شریف و عظیم القدر ایران
 
با کمال تأسف خبردار شدیم که ملت بزرگوار ایران در دفاع از حقوق قانونی خود
 
 در تجمعاتی  به دور از خشونت مورد هتک حرمت و ضرب و شتم قرار گرفته
 
 و به خاک و خون کشیده شده  است.
 
 اینجانب ضمن تسلیت این ضایعه و ابراز همدردی با آحاد داغدار ملت، روزهای چهارشنبه،
 
 پنجشنبه و جمعه را عزای عمومی اعلام می کنم و با حمایت قاطع خود از حرکتهای غیر
 
خشونت بار ملت مسلمان برای دفاع از حقوق حقۀ خود در چارچوب قانون متقن اساسی
 
جمهوری اسلامی که جمهوریت را رکن اصلی نظام می داند، هرگونه اقدامی که منجر به
 
ضرر غیر قابل جبران به جمهوریت نظام گردد را جایز نمی دانم.
 
 هریک از برادران و خواهران دینی ما موظف است ملت را در دستیابی به حقوق حقه
 
خود  یاری دهد.
 
 بر این اساس، هرگونه مقاومت در این راستا، به خصوص ضرب و شتم و کشتار ملت را
 
مصداق بارز مخالفت با اصول اساسی اسلام مبنی بر حاکمیت ملت بر سرنوشت خود
 
 دانسته  و حرام شرعی اعلام می کنم.
 
 
 
و السلام علی من التبع الهدی

حسینعلی منتظری
 
+ نوشته شده در  دوشنبه یکم تیر 1388ساعت 20:42  توسط افرا  | 

 

گوش بده و برای برادر و خواهر شهیدم

 

 که برای حق خود در این روز های

 

اخیر خونش بر زمین ریخت اشک بریز.

 

روی متن زیر کلیک کن.

 

دلم گرفته از این افکار نجاتم بده

 

 

اگر با کلیک بر روی لینک نتوانستید دکلمه را گوش دهید ، بر روی لینک کلیک راست کرده و

 گزینه ی save target as  را انتخاب نمایید تا فایل آن بر روی کامپیوتر شما ذخیره شود .

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388ساعت 20:28  توسط افرا  | 

 

اصفهان یک کلام

 

موسوی والسلام

 

صفای همه اصفهانیهای عزیز که چهارشنبه در میدان نقش جهان

در دیدار خاتمی از این شهر

یک بار دیگرحماسه آفریدند و  با هم ،هم پیمان شدند که

با رای به میر حسین موسوی بار دیگر هم چون دوم خرداد

توی دهن دیکتاتورها زده و ثابت کردند که:

 ما درست است که ساکتیم ولی به موقع بر میخیزیم.

و دیکتاتورها را سر جایشان می نشانیم.

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم خرداد 1388ساعت 23:32  توسط افرا  | 

 

هنرمندان اصفهانی روز یکشنبه در جلسه ای در ستاد مهندس موسوی در استان اصفهان

با حضور محمد علی نجفی نویسنده و کارگردان سینمای ایران . استاد پورصفا ، حسن اکلیلی

و دیگر هنرمندان این شهر هنرپرور

طی سخنانی حمایت خود را از مهندس میر حسین موسوی اعلام کردند .

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388ساعت 16:32  توسط افرا  | 

 
Free file hosting by FileAve.com